X
تبلیغات
خواننده گان ایرانی

خواننده گان ایرانی

اتو بیوگرافی خوانندگان ایرانی

بیوگرافی عماد رام

متولد 1309 ساري و متوفي در سال 1382 آلمان.
تولّد اسفند 1309 در ساری. لیسانش دانشسرای کشاورزی. از اوان نوجوانی نیهای خود رو را سوارخ می کرد و در آنها می دمید. در سال 1317 در دبستان با ساختمان فلوت پیشاهنگان آشنا شد. عماد نزد خود و بی استاد نواهای محلّی را در فلوت می دمید و بعدها که به رادیو آمد، آهنگهایی را که با ویلن در رادیو اجرا می کردند، با فلوت تقلید می کرد. در شهریور 1322 به تئاتر روی آورد و علاوه بر نقش کمدینها، پیش پرده می خواند و فلوت می زد. در تهران مجید محسنی، حمید قنبری و جمشید شیبانی از سالهای 1320 پیش پرده خوانی را شروع کرده بودند و پرویز خطیبی و ابوالقاسم حالت، اشعار فکاهی آن را می سرودند. پیش پرده خوانی چندین سال مُد بود. به هر حال به قول عماد رام، نخستین مربی غیر رسمی اش سن تئاتر بود. در سال 1335 به تهران آمد و به اداره هنر های ریبا رفت. نت، سازشناسی و ارکستراسیون ا نزد محمد علی خادم میثاق، و ردیفها را نزد حسن رادمرد فرا گرفت. مدتی نزد نورعلی برومند و "حاج آقا محمد ایرانی مجرد" آموزش دید. در سال 1339 برای اولین بار در ارکستر حسن رادمرد کنسرت داد. در تلویزیون، ارکستر سه نفره ای متشکّل از حسین تهرانی، فرامرز پایور و عماد رام پا گرفت ... از سال 1350 به سرپرستی یکی از ارکسترهای فرهنگ و هنر منصوب شد. 25 سال پيش در پی انقلاب اسلامی در ايران مانند بسياری از هنرمندان ايرانی ناگزير از ترک وطن شد و سرانجام در سال 1382 در کشور آلمان دار فانی را وداع گفت.
عماد رام می گوید:"منحنی هنر نسبت به پیشینیان سقوط کرده بود، کار اساتیدی همچون درویش خان، رکن الدین خان و صبا و ... چون مکتبی بود پس از سالها همچنان پا برجا مانده است و کار بعضی از شبه هنرمندان چون سرابی بود، اثری از آثارشان باقی نمانده. مکتبیها به دنبال هنر بودند، دود چراغ می خوردند و دو زانو دستِ ادب بر سینه در برابر استادان می نشستند، لذا آثارشان نیز پایدار ماند و شبه هنر مندان از لوح دلها زدوده شدند. من گاهی برای اینکه آموزش فرهنگی و اخلاقی بگیرم نزد شادروان اسماعیل مهرتاش می رفتم، روزی نقل کرد "در هنگام جوانی که من و علی اکبر شهنازی برای مشق تار خدمت درویش خان می رفتیم، روزی از قسمت روابط فرهنگی ایران و فرانسه پاکتی آوردند که محتوی یکصد تومان بود. در آن زمان یکصد تومان فوق العاده ارزش داشت و اگر کسی در کوچه ای صد تومان پول داشت آن کوچه به کوچه صد تومانیها معروف می شد. درویش خان گفت:"گمان نمی کنم که فرهنک و کار فرهنگی پاداش داشته باشد." و از قبول پول امتناع ورزید. پس از ساعتی در همان جلسه رو کرد به حاجی علی اکبر خان که نسبتآ ثروتمند بود و ماهانه سه تومان بابت حق التدریس می پرداخت و گفت: "پول داری حق التدریس ماه آینده خود را بپردازی؟" و پس از اینکه سه تومان را که مبلغ نسبتآ قابل توجهی بود گرفت، نوکرش را صدا زد و گفت:"این سه تومان را بده این همسایه ارمنی که امروز زنش مرده و پول کفن و دفنش را ندارد." حالا شما این را مقایسه کنید با کسانی که اسم خود را هنرمند گذارده بودند و شبها به کاباره ها و ... هجوم می آوردند برای انباشتن جیب خود. و این تفاوت بود که هنر امثال درویش خان را ماندنی کرد و هنر اینان را به زباله دانی فرستادند.":(چهرهای موسیقی ایران؛ شاپور بهروزی؛کتابسرا؛ صص 3 - 280 )
+ نوشته شده در  پنجشنبه 29 فروردین1387ساعت 14:34  توسط کوشا رحمانزاده  | 

مطالبی در مورد روز عشاق یا Valentine's Day

سلام عزیزان امروز می خواهم در مورد روز عشاق یا  Valentine's Day صحبت کنم

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 25 بهمن1386ساعت 14:17  توسط کوشا رحمانزاده  | 

ای دل اگر عاشقی منتظریارباش برسردل روز و شب منتظر یار باش

روز والنتاین (به انگلیسی: Valentine's Day) (روز عشاق و یا روز عشق ورزی) عیدی در روز ۱۴ فوریه (۲۵ بهمن‌ماه) است که در بعضی فرهنگ ها روز ابراز عشق است.

این ابراز عشق معمولاً با فرستادن کارت والنتاین یا خرید هدایایی مانند گل سرخ انجام می‌شود. سابقهٔ تاریخی روز والنتاین به جشنی که به افتخار قدیس والنتاین در کلیساهای کاتولیک برگزار می‌شد، باز می‌گردد.

پیشینهٔ‌ تاریخی

تاریخچه کامل و دقیق ولنتاین در دست نیست و آنچه از پیشینه این روز می‌‌دانیم با افسانه درآمیخته است. امروزه کلیسای کاتولیک به این نتیجه رسیده است که حداقل سه قدیس به نام والنتاین وجود داشته‌اند که همگی به شهادت رسیده اند، به همین دلیل چندین افسانه سعی در بازگوئی تاریخچه این آئین دارند.

روایت مشهور

در سده سوم میلادی که مطابق می‌شود با اوایل شاهنشاهی ساسانی در ایران، در روم باستان فرمانروایی بوده‌است بنام کلودیوس دوم. کلودیوس عقاید عجیبی داشته‌است از جمله اینکه مردان مجرد نسبت به آنانی که همسر و فرزند دارند سربازان جنگجوتر و بهتری هستند. از این رو ازدواج را برای سربازان امپراتوری روم قدغن می‌کند. کلودیوس به قدری بی‌رحم وفرمانش به اندازه‌ای قاطع بود که هیچ کس جرات کمک به ازدواج سربازان را نداشت. اما کشیشی به نام والنتاین (والنتیوس)، مخفیانه عقد سربازان رومی را با دختران محبوبشان جاری می‌کرد. کلودیوس دوم از این جریان خبردار می‌شود و دستور می‌دهد که والنتاین را به زندان بیندازند. والنتاین در زندان عاشق دختر زندانبان می‌شود. با توجه به آنچه که در افسانه آمده کشیش ولنتاین برای او نامه‍ایی نوشته و آنها را با نوشتن «از طرف ولنتاین تو» (From Your Valentine) امضاء کرده است، اصطلاحی که تا به امروز مورد استفاده قرار گرفته و به وفور بر روی کارتهای ولنتاین مشاهده می‌‌شود. سرانجام کشیش به جرم جاری کردن عقد عشاق بر خلاف قانون کلودیوس دوم اعدام می‌شود. بنابراین او را به عنوان فدایی و شهید راه عشق می‌دانند و از آن زمان والنتاین تبدیل به نمادی برای عشق شده است.

شهرهای منتسب به والنتاین قدیس

بر اساس باورهای کنونی، بقایای والنتاین قدیس که در قرن ۱۹ میلادی در قبرستانی باستانی در ایتالیا کشف شد هم‌اکنون در سه شهر رم، دوبلین و گلاسگو نگهداری می‌شود. بخشی از این بقایا پس از انتقال به یک تابوت طلایی توسط پاپ گرِگوری شانزدهم به کلیسای کاتولیک وایت فرایر در دوبلین پایتخت جمهوری ایرلند اهدا شد. بخش دیگری از این بقایا که گفته می‌شود شامل استخوانهای والنتاین قدیس هم هست توسط یک خانواده متمول فرانسوی در قرن ۱۹ به کلیسای فرانسیس مقدس در شهر گلاسگو در اسکاتلند منتقل شد [۱]. خارج از حلقه‌های مذهبی از مردم عادی کمتر کسی از وجوداین بقایا در شهر اطلاع داشت تا اینکه در سال ۱۹۹۹ تصمیم به انتقال این بقایا به کلیسای دیگری به نام The Blessed John Duns Scotus گرفته شد. این اقدام توجه گسترده‌ی رسانه‌ها و به طبع آن عموم مردم را به دنبال داشت به‌طوری که شهر گلاسگو به خاطر میزبانی والنتاین قدیس شهر عشاق لقب گرفت و از سال ۲۰۰۲ این شهر در روز والنتاین میزبان فستیوالی به نام فستیوال عشق می‌باشد.

رسوم والنتاین در آمریکا و اروپا

در کشورهای اروپایی و امریکائی دادن شکلات به عنوان هدیه روز والنتاین از شهرت خاصی برخوردار است. تزئین شکلات و پختن انواع ان نیز از اداب این روز به شمار می‌رود. از نظر علمی هم ثابت شده‌است که خوردن شکلات دات یا همان سیاه میزان عشق را در انسان بالا می‌برد البته نه مصرف بی رویه ان.

در فرهنگ ایرانی(در ایران باستان( سپندارمذگان)  ) 

در ایران باستان، نه چون رومیان از سه قرن پس از میلاد، بلکه از چند هزاره پیش از میلاد، جشن هایی برای ابراز مهر و وفاداری و عشق بوده‌است. این جشن ها که خوشبختانه هنوز زنده هستند و بین ایرانیان شناخته شده اند سیزده بدر، مهرگان و اسفندگان یا سپندارمذگان(اسفندگان، جشن بزرگداشت زن و زمین ) هستند. در گاهشماری ایرانی تاریخ این جشن ها بدین ترتیب است : سیزده بدر = تیر روز از فروردین ماه (13 فروردین) مهرگان = مهر روز از مهر ماه (16 مهر) اسفندگان = سپندارمذ روز از اسفندماه (5 اسفند) در واقع سه جشن هزاره ای به جای یک جشن چند سده ای با پیدایش نا مشخص و افسانه ای. که اسفندگان یا سپندارمذگان دقیقا چند روز پس از روز والنتاین رومی است. سپندارمذگان جشن گرامیداشت زمین و زن و روز مهرورزی به مظاهر مهر و فروتنی است. در این روز مردان به زنانان خود، با محبت هدیه می‌دادند و زنان و دختران را از کارهای روزمره معاف کرده بر تخت شاهی می نشاندند و از آنها اطاعت می‌کردند.

اخیرا گروهی از دوستداران فرهنگ ایرانی پیشنهاد کرده‌اند که به منظور حفظ فرهنگ ایرانی سپندارمذگان بجای والنتاین به عنوان روز عشق گرامی داشته شود.

در دیگر نقاط جهان

در فيليپين ساعت ۱۲ نيمه شب، هزاران زوج با بوسيدن يکديگر، به پيشواز روز عشاق مى روند. در جاپان زنان به همسران و همكاران مرد خود شكلات عادى هديه مى كنند و يك ماه بعد، از آنها شكلات‌هايى سفيد پس مى‌گيرند. در فنلند اين روز را به عنوان روز دوستى ها جشن مى‌گيرند. در اين روز عشاق با ارسال كارت به كسى كه دوستش دارند، مراتب علاقه‌ى خود را به او باز مى‌گويند.

 

در بعضى كشورها اما برای روز ولنتاين سختگيرى‌هايى مقرر شده است. مثلا در عربستان سعودی پليس امر به معروف و نهی از منکر گل‌فروشی‌ها را از فروش هر گل سرخ منع مى كند. گروه‌های مذهبی تندروی هند نيز عهد کرده‌اند، جلوی مراسم روز عشاق را بگيرند و شيشه‌ى مغازه‌هايی را که مبادرت به فروش اجناس مربوط به اين روز را می‌كنند، بشكنند.

آنها بر اين نظرند كه روز والنتاين، به دليل  ترويج ارزش‌های غربی پذيرفتنی نيست، زيرا در اين روز جوانان کشورهای غربی به دوست دختر يا دوست پسر خود هديه می دهند، حال آنکه در بيشتر بخش‌های  اين جوامع ارتباط بين زنان و مردان قبل از ازدواج ممنوع است.  

با دريغ که در افغانستان نيزهمچو برداشتي از اين جشن وجود داشته و شوراهای متعدد علما و روحانيون به مانند پليس های امر به معروف و نهي از منکر رژيم قرون وسطايي طالبان با وصف آنکه چهارسال و نيم از سقوط رژيم طاعوني طالبان مي گذرد،با همان روحيه بنيادگرايانه و تحجری نسبت به آزادی های فردی مخالف کوچکترين پديده زيبايي و ابراز نظر پيرامون واژه عشق و دوستي هستند، و سوگمندانه برای تبجيل از اين روز سالهای درازی در کار است تا جوانان احساس دروني شانرا بدون ترس و هراس و دور از فتوا ها و ممانعت ها ابراز دارند.

 

 

 Lyric Sheet for original valentine song by Pami and Lee Durley

متن آهنگ be my valentine

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 24 بهمن1386ساعت 14:19  توسط کوشا رحمانزاده  | 

زندگی نامه کوروش یغمائی

   کورش یغمایی موسیقی را در سن ده سالگی با نواختن سنتور که هدیه ای از سوی پدرش بود آغاز کرد. به گفته مادر کورش: او با این که این ساز را را از نزدیک ندیده بود سنتور را از جعبه بیرون آورد و شروع به نواختن یک آهنگ کرد. او در مدت پنج سال به مراحل درخشانی در زمینه نوازندگی سنتور و موسیقی سنتی ایران دست یافت. در سن پانزده سالگی گیتار را که همواره ساز مورد علاقه اش بود برگزید و پس از مدتی در گروه های موسیقی راک که خود تشکیل داده بود سرپرستی ارکستر و نوازندگی لید گیتار را به عهده داشت. چند سال بعد برخی از گروه های حرفه ای اروپایی که برای اجرای برنامه به ایران می آمدند هنگامی که با چیره دستی او در نواختن گیتار روبرو می شدند از او برای همکاری به سمت لید گیتار و مهاجرت به کشورشان برای ضبط صفحه در سطح جهانی دعوت میکردند.

   در سال آخر دانشگاه (رشته جامعه شناسی) اولین کار حرفه ای خود را در زمینه آهنگ سازی - ارکستراسیون - نوازندگی و خوانندگی با ترانه  گل یخ  (شعر از مهدی اخوان لنگرودی دوست و همکلاسی اش) آغاز نمود. آثار کورش به ویژه گل یخ بر اساس دارا بودن استاندارد های جهانی به خارج از مرزهای ایران نفوذ کرد و با اجرا های جدیدی در کشورهای مختلف ارائه گردید.

   از سال 1358 به مدت 17 سال پخش صدای کورش ممنوع شد. او در این مدت ابتدا در زمینه داستان های کودکان (کتاب و نوار) و ارائه آلبوم دیار (ارکستراسیون آواهای محلی ایران برای ارکستر بزرگ بدون آواز) و در ادامه با تدریس گیتار زندگی را میگذرانید. پس از هفده سال اولین آلبوم با آواز او با نام سیب نقره ای ارائه گردید. پس از چندی آلبوم های دیگری از وی با نام های ماه و پلنگ - گرگ های گرسنه (موسیقی فیلم) - کابوس - آرایش خورشید - تفنگ دسته نقره منتشر شد.
  
 کورش یغمایی در فراگیری هیچ یک از زمینه های موسیقی استادی نداشته است.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 18 مهر1386ساعت 22:35  توسط کوشا رحمانزاده  | 

نگاهی به زندگی "هایده"

در سال های پس از انقلاب، ميان 1360 و 1368 و شايد به سبب ترانه های غميادانه (نوستالژيک) وطنی که می خواند، روز به روز بر شمار طرفدارانش در بيرون از ايران افزوده می شد، هر چند که در خود ايران نامش حتی از فهرست کتاب های مرجع زدوده شده بود.

از همين روی برای يافتن زندگينامه دقيق او سر در هر منبع موسيقائی فرو برديم که در اين سال های اخير تعدادشان نيز زياد شده است. چيز دندان گيری نصيب مان نشد. مثلا زاد روزش و زندگی پيش از خوانندگی اش را در اين منابع نيافتيم، ولی در همه آن ها به "تحقير" و تکرار آمده که نام اصلی اش "سکينه دده بالا" بوده است. گويی نام می تواند تعيين کننده کيفيت صدای او بشود!

هايده از سال 1345 فراگيری موسيقی و آوازخوانی را نزد موسيقيدان معروف علی تجويدی آغاز کرد. تجويدی در ميان آهنگسازان ايرانی، معروف شده است به "کاشف صداهای ناب"! البته صدا ها راکشف کرده، پرورش داده، معرفی کرده، ولی چند صباحی نگذشته که آن ها را از دست داده است. يا خودشان به راه ديگر، غالبا راه کاباره، رفته اند و يا "رنود" آنها را از او به غنيمت گرفته اند. هايده به گمان از آخرين کشفيات درخشان تجويدی باشد. شانسی که هايده آورده، اين بوده که تجويدی آهنگ تازه ای را در "مخالف سه گاه" و در پيوند با شعری برانگيزاننده از "رهی معيری" آماده اجرا داشته است. اين ترانه با زير و بالاهايی که دارد، معرف دقيقی برای صدای گسترده و پر توان هايده شده و صدای هايده نيز متقابلا ترانه "تجويدی - معيری" را تاثير بيشتر بخشيده است.

متن اين ترانه که "آزاده" نام دارد، آخرين کار موسيقائی " رهی معيری" است که در تب بيماری آن را سروده و کمتر در يک سال پس از آن، در آبان ماه سال 1347 درگذشت.


ترانه آزاده با صدای هايده، آهنگ از علی تجويدی با شعر رهی معيری


هايده، سر انجام، در سال 1368 در شهر سانفرانسيسکو، به سکته قلبی درگذشت

تجويدی خود در يک گفتگوی راديويی در شرح ساخت و پرداخت "آزاده" گفته است که رهی پس از آن که نيمی از ترانه را ساخنه، بيمار شده و بر اساس حالاتی که به خاطر آن کسالت در وجودش بوده، بقيه را با سوز و حال بيشتری تمام کرده است.

ترانه نشان می دهد که رهی، در بستر مرگ به تنها چيزی که برايش باقی مانده بود، می نازيده است به آزادگی:

- "يارب چو من افتاده ای کو؟ / افتاده آزاده ای کو؟/
تا رفته از جانم برون، سودای هستی/ آزاده ام، آزاده از غوغای هستی/
گلبانگ مستی آفرين/ هم چون رهی سر دادهام من/
مرغ شباهنگم ولی/ در دام غم افتاده ام من/
خندان لب و خونين مگير/ مانند جام بادهام/ آزاده ام من!..."

تجويدی در گفتگويی که با او داشتم گفت: "آزاده را هيچ خواننده ديگری نمی توانست چون هايده با چنين وسعت صدايی بخواند ... هايده با خواندن اين ترانه و چند ترانه ديگر که من به او دادم، توانست تحولی در ترانه خوانی و آواز خوانی ايجاد کند و تاثيرات تازه ای در موسيقی سنتی به وجود بياورد..."

راه ديگر

هايده، اگرچه در سالهای پيش از انقلاب همچنان روی صحنه ماند ولی بيشترين زمان و توان خود را در خدمت "بازار" قرار داد که بيشتر به سود و زيان می انديشد تا به ارزشها. تجويدی که زمانی به شکوه گفته بود که هر صدائی را که کشف می کند و می پروراند، بعدها بهره اش را به کاباره می برد. در عين حال گناه اين انحراف را پيش از آن که بر گردن خواننده ها بگذارد، از چشم جامعه می بيند:

"جامعه بود که اين ها را به سوی کاباره می کشانيد... من در شوراهای موسيقی می گفتم که حقوق اين ها را زياد کنيد تا احتياج به رفتن به کاباره نداشته باشند... ولی نکردند اين کار را... حقوق بسيار کمی مثلا 500 تومان به خواننده می دادند، در حالی که همين خواننده وقتی به کاباره می رفت شبی ده هزار تومان می گرفت... گناهی نداشتند... زندگی غير از اين را اجازه نمی داد..."


صدای هايده و برخی از ترانه های "غميادانه" او در سال های غربت، تسکينی در خور برای مهاجران و تبعيديان دلشکسته بوده است

هايده، پس از آزاده، چند ترانه ديگر نيز از تجويدی خواند و بعد سر و کارش به کاباره افتاد، از او جدا شد و به موسيقی به اصطلاح "مردمی"، نزديکتر شد. محمد حيدری، جهانبخش پارزکی، صادق نوجوکی و انوشيروان روحانی آهنگسازان ديگری بودند که صدای رسای هايده را در اجرای ترانه های خود به کار گرفتند. همان قدر که اين ها در راه "مردمی" شدن به هايده ياری رسانيدند، او نيز با صدای پر جاذبه خود سبب سکه شدن کار آن ها شد!

مهاجرت به "شهر فرشتگان" (لس آنجلس) پس از انقلاب کار را ديگر يکسره کرد. مهاجران مخاطب موسيقی آن قدر خسته و شکسته بودند که ديگر به ارزشها نمی انديشند و تنها "تفريح و سرگرمی" می خواستند. سرمايه نيز در جايی به کار می افتاد که مخاطب انبوه داشته باشد. بر بستری چنين تنيده از "تفريح و تجارت" موسيقی معروف به "لس آنجلسی" به دنيا آمد و بيشتر خوانندگان مهاجر از جمله هايده را نيز به خدمت خود درآورد.

اين حرف، بدان معنا نيست که در ترانه های غربتی هايده هيچ گوشه با ارزش دلنوازی وجود ندارد. در وهله اول بايد به جنس صدای ناب و کمياب او انديشيد که در همه بازمانده هايش يکسان مانده است، در اين دنيای "بی صدائی" و "بد صدائی" خود، نفس ارزش است!

هايده در اين هشت نه سالی که در مهاجرت به سر برد، دست کم توانست بخواند. اگر در ايران مانده بود سرنوشتی بهتر از "پريسا" و "هنگامه اخوان" پيدا نمی کرد که هنوز که هنوز است نمی توانند، آزادانه - و برای همگان - بخوانند، با آن که به دامنشان، پيرايه ابتذال نبسته اند!

صدای هايده و برخی از ترانه های "غميادانه" او در سال های غربت، تسکينی در خور برای مهاجران و تبعيديان دلشکسته بوده است.

هايده، سر انجام، در سال 1368 در شهر سانفرانسيسکو، به سکته قلبی درگذشت و در گورستان "وست وود" لس آنجلس به خاک سپرده شد.
+ نوشته شده در  دوشنبه 16 مهر1386ساعت 23:11  توسط کوشا رحمانزاده  | 

عکس های هایده








+ نوشته شده در  یکشنبه 15 مهر1386ساعت 23:14  توسط کوشا رحمانزاده  | 

بیوگرافی و شرح حال هنرمند - ابی

ابراهيم حامدي متخلص به "ابي" در 29 خرداد سال 1328 در ميدان فوزيه تهران ديده به جهان گشود.
او در اوان نوجواني به استعدادهاي خويش در خواندن پي برد و شروع به خواندن در يک گروه دوستانه به نام sun boys کرد و خواندن در باشگاهها و کاخ هاي جوانان را آغاز کرد و پس از چند سال ، در آغاز جواني اولين ترانه ي مستقل خود را اجرا کرد.
"ابي" آوازخواني ست مردمي که از دل مردم ايران زاده شده است. او با احترام به گوش و هوش مردم ايران در طول سي و پنج سال کار هنري اش و با قبول سنگيني مسيوليتي که بر دوش دارد و با تلاش پشتکار زياد و با خلق آثاري که در گوشت و خون مردم ايران جاي گرفته است و همچنين شخصيت هنري محبوبي که دارد توانسته دل بسياري از ايرانيان را بدست آورد و اين ارتباط با جوانان در ايران به حدي است که نام "ابي" بر ديوارهاي دورافتاده ترين روستاهاي ايران نيز به عنوان خواننده محبوب آنان نقش بسته و اين نشان از اوج موفقيت و محبو بيت يک هنرمند است.

اولین ترانهٔ او ترانه‌ای بود با نام عطش که برای فیلمی به همین عنوان ساخته شده بود.دومین ترانه اوترانه ای بوداعتراضی به نام چرا با شعرمسعودهوشمندوآهنگ حسین واثقی.اماسومین ترانه ای که ابی اجراکردوبه گفته خودش باعث معروفیتش شد,ترانه ای به نام شب بود,با شعراردلان سرفرازوآهنگ منصورایران نژادکه درشوی معروف میخک نقره ایزنده یادفریدون فرخزاد به گوش مردم رسید.ابی درهمان دوران با شهبال وشهرام شبپرهآشناشدوباایشان شروع به همکاری کرد.بله اوباگروه black catsهمکاری کردوشبهای بسیاری رادرکاباره کوچینی به روی صحنه رفت. ابی جوایز مختلف جهانی را برده است از جمله شکست ابراهیم تاتبلیس خواننده قرن ترکیه در سال 1354 در کشورش با آهنگ شکار. اما مهمترین جایزه جهانی ابی آقای صدا شدن در جهان در سال 1993 در سالن بزرگ استرالیا با آهنگ معروف خلیج فارس بود که لقب Master Of Voice را کسب کرد. او از پر طرفدارترین خواننده های تاریخ ایران به شمار میرود که بزرگترین سالنهای کنسرت از جمله اسکار و نوبل کنسرت داده است و پای ایرانیها را به این سالنها باز کرده است.ابی دوسال قبل ازانقلاب ازایران خارج شدوبرای برگزاری کنسرت به امریکارفت ولی باشدت گرفتن ناارامیهادر آن کشورساکن شد.

آلبوم‌های منتشر شده

آلبوم‌های پیش از انقلاب

  • شب
  • پير
  • تپش
  • نازی نازکن
  • شب زده
  • کوه یخ

آلبوم‌های پس از انقلاب

  • با تو
  • غريبه
  • خليج
  • ستارهٔ دنباله دار
  • معلم بد
  • اتل متل
  • ستاره‌های سربی
  • عطر تو
  • پير
  • تاج ترانه
  • طلوع کن
  • شب نيلوفری
  • حسرت پرواز

 

 

 

وبگاه شخصی ابی [2]

+ نوشته شده در  شنبه 14 مهر1386ساعت 22:50  توسط کوشا رحمانزاده  | 

عکس های ابی























 

عکس های قدیمی ابی

+ نوشته شده در  جمعه 13 مهر1386ساعت 18:54  توسط کوشا رحمانزاده  | 

زندگی نامه ی فریدون فرخزاد

 
میرزاآقا عسگری (مانی)
در باره فریدون فرخزاد و کتاب «خنیاگر در خون»
فریدون   فرخزاد که در مهرماه ۱۳۱۷ در تهران به دنیا آمده بود در ۶ سپتامبر ۱۹۹۲ در آپارتمان محل سکونتش در شهر بن آلمان به دست مأموران وزارت اطلاعات جمهوری اسلامی با ۱۷ ضربه کارد تکه تکه شد. او نه گناهی کرده بود و نه جنایتی. جرمش آن بود که اسرار هویدا می کرد ودر سخنرانی ها و شوهایش به سرکوب مردم ایران توسط جمهوری اسلامی انتقاد می کرد.
 
مردم ایران فرخزاد را بیشتر به عنوان یک شومن و آوازخوان می شناسند. اما واقعیت این است که او یک شاعر، یک اندیشه ور و یک مبارز تمام عیار بود. فرخزاد پایان نامه ی تحصیلی اش را دررشته ی حقوق سیاسی از دانشگاه برلین و مونیخ دریافت کرده بود. تز پایان تحصیلی اش را در باره تاثیر عقاید مارکس و انگلس بر کلیسا نوشته بود.او که به زبان آلمانی تسلط داشت، در رادیو بایرن به تولید برنامه هایی به زبان آلمانی پرداخت .محتوای بسیاری از این برنامه ها ، معرفی ادبیات و فولکور ایران بود.
 
فریدون فرخزاد، نخستین شعرهایش را به زبان آلمانی نوشت و آنها را در کتابی با نام «فصلی دیگر» در انتشارات لوخترهند در آلمان منتشر کرد .انتشار این کتاب ، توجه شعر دوستان ومنتقدان ادبی آلمان را جلب کرد . یوهانس بوبروفسکی ، منتقد ادبی سرشناس دهه های۶۰ و۷۰ آلمان از کتاب شعر فریدون فرخزاد به بمثابه یکی از فرازها و شاخص های شعر آن زمان یاد کرد. کتاب فصلی دیگر ، جوایز ادبی معتبری را در آلمان نصیب فریدون کرد.سفر او به ایران مانع از ادامه این عرصه کاری شد.
 
فریدون فرخزاد در سال ۱۹۸۹ مجموعه ای از شعرهایش بفارسی را با نام «در نهایت جمله آغاز است عشق» در لس آنجلس و بشکل فقیرانه ای منتشر کرد. اشعار این کتاب بیشتر در فرم های مثنوی و غزل سروده شده اند و اشعاری به لحاظ کلامی و وزن ، استوار واز نظر مضمونی، میهنی و مبارزه جویانه است.
 
علاقه فریدون به فرهنگ و ادبیات کلاسیک و امروز ایران بقدری بود که او در اغلب شوهایش ، تماشاچیان و شنوندگان خود را به حافظ ، سعدی ، فردوسی، مولانا و نیمایوشیج و دیگران توجه می داد .دانش ادبی او هم ناشی از موانست پیوسته اش با ادبیات ایران بود.
 
فرخزاد که نقش اول فیلم «عشق من وین» به کارگردانی هوشنگ الهیاری را بازی کرده بود ، به خوبی در این فیلم که به زبان آلمانی و در اطریش ساخته شده درخشید .در واقع ، هنرپیشگی سینما هم یکی از عرصه های خلاقیت و استعداد فرخزاد بود .
 
شوهای فرخزاد ، به ویژه پس از انقلاب ۱۳۷۵ تریبونی برای افشای سران فکری و سیاسی جمهوری اسلامی بود .او در این شوها ، توجه ایرانیان را به ستمی که بر آنان و میهنشان رفته است جلب می کرد در سخنرانی خود در آلبرت هال لندن که یکی از تندترین شوهای سیاسی – هنری اش بود بنیادهای خرافه پروری و تحمیق حکومت اسلامی در ایران را به باد انتقاد گرفت.
 
کتاب «خنیاگر در خون» کتابی است که کوشیده چهره های پنهان مانده و ناشناخته ی فریدون فرخزاد را در عرصه ی ادبیات و هنر و سیاست بشناساند. در این کتاب، سوای گزارشهای مستند از قتل او، بخشهائی از سخنرانی ها و سروده های فارسی و آلمانی فرخزاد هم انعکاس یافته است. شاعران و نویسندگان هم در این کتاب از او و در باره ی او سخن گفته اند.
 
من فکر می کنم هنگام آن رسیده که نهادهای بین المللی مدافع حقوق بشر و نهادهای ایرانی مدافع آزادی و دموکراسی از راه های قانونی خواستار بازگشائی پرونده ی قتل فریدون فرخزاد شوند. چرا که قتل او در سایه ی معاملات سیاسی و اقتصادی مسکوت ماند. چنین اقدامی حتا اگر دستاورد قانونی نداشته باشد، بی گمان دستاورد سیاسی بزرگی برای اپوزیسیون جمهوری اسلامی در پی خواهد داشت.
 
برای تهیه کتاب با نشانی زیر تماس بگیرید:

 mani-asgari@gmx.de

ادامه مطلب
+ نوشته شده در  دوشنبه 26 شهریور1386ساعت 1:16  توسط کوشا رحمانزاده  | 

بیوگرافی، دیسکوگرافی و شرح حال هنرمند سیاوش قمیشی

اگر 4 رکن اساسی آهنگ (Melody), شعر, (Lyric) تنظیم (Compose) و صدای خواننده (Vocal) را در ساخت و اجرای یک ترانه به عنوان وجوه اصلی ترانه در نظر بگیریم , سیاوش قمیشی تنها هنرمندی ست که هر4 وجه ترانه اش با دیگر فعالان موسیقی پاپ (Popular) ایران متفاوت است.

سیاوش قمیشی (متولد 1324-1945 در اهواز و بزرگ شده در تهران ) آهنگساز, شاعر, تنظیم کننده و خواننده ای ست که در بین عموم به عنوان خواننده و برای خواص به عنوان آهنگساز و خواننده اعتباری ویژه و متفاوت دارد. نخستین وجه و شاید مهم ترین وجه تفاوت آثار سیاوش قمیشی در ملودی هایش نهفته است. ملودی هایی بسیار متأثر از موسیقی کلاسیک (اصیل) ایران و در عین حال مبتنی بر آکورد های غیر معمول و کاملأ غیر ایرانی که ترکیبی عجیب و درخشان را از موسیقی ایرانی و غربی در قالب ترانه های پاپ (Popular) به وجود آورده است و همچون مهری برجسته, برداشت ناب سیاوش قمیشی را از هنر ایرانی با اشرافی جامع بر انواع موسیقی غیر ایرانی به نمایش می گذارد. در بیشتر آهنگهای ساخته سیاوش رگه هایی روشن و قوی از موسیقی ایرانی را می توان یافت که گرچه روایت جز به جز موسیقی ردیفی ایران نیستند اما به خوبی حس ایرانی بودن را حتی در ذهن شنونده ی غیر حرفه ای متبادر می کنند و این هنر اوست که با گریز آگاهانه از تکرار سنتی و نخ نما, ملودی های ظریف ایرانی را همچون تارهای طلا بر پیکره ی ترانه اش می بافد. با کمی دقت در آلبوم های سیاوش میتوان بسیاری از برداشت های آزاد وی را از موسیقی کلاسیک ایران به وضوح مشاهده کرد. در واقع سیاوش قمیشی و هم نسلان موفقش آموزش موسیقی را از کودکی به طور خودآگاه یا ناخودآگاه با موسیقی ناب ایرانی شروع کردند. شنیدن روزمره ی اجراهای بسیار موثق و اصیل از بزرگان موسیقی ایران در سالهای 1320و1330 از رادیو تهران تجربه ای تکرار نشدنی برای هم نسلان سیاوش به عنوان کودکان آن روزگار و بزرگان آینده موسیقی نوین ایران بود که به مرور پس از آشنایی با حوزه های دیگر, موسیقی عملی را از طریق مراجع و منابع کاملأ جدا آموزش دیده وتجربه می کردند.

سیاوش قمیشی خود سالهای 1970 را در انگلستان (مهد موسیقی راک) گذرانده و آموزش موسیقی دیده است. موسیقی گروههای بزرگ غربی و شرایط زمانی – مکانی فعالیت آنها را از نزدیک درک و لمس کرده و آثارشان را عملا مشق و اجرا نموده است. این آمیختگی عملی با موسیقی روز دنیا در کنار ذهنیت و ناخودآگاه انباشته از ملودی های موسیقی ایران, زمانی که منشا خلق هنری قرار گرفتند ترکیبی نو و بدیع از ملودی و هارمونی را پدید آوردند که پیشتر همانندی نداشت. از این روست که موسیقی سیاوش قمیشی را یکی از بهترین نمونه های هنر هم نسلانش می دانیم. او با برداشت ویژه اش از انواع موسیقی و با توجه کامل به موزیک روز دنیا به ویژه در حیطه ی پروگرسیو تنظیم, صداسازی و میکس به مرز نوآوری و خلاقیتی کامل رسیده و در بیان خود قوام ودوام یافته است. همکاری با تنظیم کنندگانی آگاه و خوش ذوق (که بعضا با وجودی که ایرانی نیستند, توانسته اند با موسیقی ایرانی ارتباط برقرار کنند) و نکته سنجی شخص سیاوش در استفاده ی آگاهانه و هوشمند از صداسازی های الکترونیک و ساوند افکت های عجیب و بجا در تنظیم قطعاتش, به موسیقی او تنوعی خاص و رنگارنگی منحصر به فردی بخشیده است که موزیکالیته ی ترانه های او را به گونه ای بهتر و جذاب تر نمایان میکند. از لحاظ شعری, ترانه هایی که سیاوش برای کار انتخاب میکند چند ویژگی اساسی دارند که مهم ترین آنها سادگی و روانی کلام و دوری از پیچیدگی های معماگونه ی شعری است.

سیاوش از دیرباز علاقه ای به استفاده از کلام روشنفکر مأبانه و غیر مردمی نداشته است و با انتخابی آگاه, به دام ابتذال ناشی از ساده پسندی و بی هویتی هم نیفتاده است. فضای ترانه های او فضایی روشن و امیدبخش است, به دور از سایه های خاکستری و سیاه رایج در ترانه ی نوین ایران.

اعتراض موجود در ترانه های انتخابی او هم نوع با موسیقی ای, اعتراضی سیاه و خمود نیستو از تلخی و شیرینی توأم برخوردار است. جالب این که متقابلأ در کارنامه ی هنری سیاوش به هیچ رو با ترانه های بی معنی و سبک سرانه هم مواجه نمی شویم. شادترین ترانه های او, نه در کلام و نه در موسیقی به مرز انحطاط و ابتذال نزدیک نمی شوند و شعر و موسیقی ترانه های شاد او هم ا ز حدود تشخص, حجب و آبرومندی مأخوذ به حیا بیرون نمی روند. مضامین ترانه های سیاوش عموما مضامین و موضوعات عاطفی در حوزه زندگی فردی و اجتماعی اند و"عشق, زندگی و حرکت" در این میان نقش محوری و کلیدی دارند و داستان هر ترانه هم غالبأ با پایانی روشن و امید بخش همراه است. سیاوش در شناخت و کشف ملودی پنهان در شعر استعدادی خداداد دارد و با قوه ی درک ریتم بسیار خوب, ضرب آهنگ مناسب شعر و ملودی را برای کارش می یابد. به همین دلیل, در آلبوم هایش همه نوع ترانه با ریتم های گوناگون شنیده می شود, تنوعی که شنونده را دچار ملال ناشی از یکنواختی آلبوم نمی کند. او در اجرای ترانه هایش صاحب سبکی مشخص است. آشنایی عمیق با ملودی و تنظیم ترانه ای که آهنگ آنرا بر مبنای توان حنجره و نقاط ضعف و قوت صدای خود ساخته و ویژی های خاص صدایش اعم از تونالیته و موزیکالیته ی صدا, نتیجه ی خوانندگی اش را بسیار درخشان و پر ثمر کرده است. صدای زخمی و خش دار, آمیخته با تحریرها و غلت ظریف آواز ایرانی جملات آهنگین را با صمیمیت و احساسی ژرف و بی غش می خواند که گویی شعر و آهنگ تنیده بر هم, از جان خواننده بر می آیند و بر دل شنونده می نشینند. به جرأت میتوان گفت هیچ آهنگسازی در موسیقی ترانه ی نوین ایران, در طی سی سال گذشته همانند سیاوش قمیشی حرکتی رو به جلو و کمال طلب با حفظ و افزایش روز افزون تعداد مخاطبان نداشته است. ترانه های سیاوش قمیشی (ترانه به معنای جمع آهنگ و شعر و صدا) مخاطب عام دارد و این عمومیت به ویژه در بین جوانان دیده می شود. شاید او تنها آهنگساز/خواننده ای ست که هر چه بیشتر کار میکند مخاطبان و علاقه مندان جوان تری پیدا می کند و به زبان موسیقی به جوانان, زندگی, عشق و نشاط می بخشد, همچون دوستی همسن در خلوتشان میخواند و مانند پدری مهربان سنگ صبور درد های جوانی شان می شود. همه ما – نسل بعد از انقلاب – در داخل و خارج کشور با صدای سیاوش قمیشی زندگی کرده ایم , عاشق شده ایم, گریسته ایم, خندیده ایم و نفس کشیده ایم. با او بوده ایم و او با ما بوده است.

موسیقی و صدای سیاوش همچون زندگی اش ساده, روان و بی پیرایه است و به سادگی در ضمیر پاک جوانان می نشیند و شاید از این روست که جوانان بسیار دوستش می دارند چرا که جوانی مظهر سادگی و یکرنگی ست. سیاوش قمیشی مانند سرزمین زادگاهش انسانی آفتابی است, آفتاب وجودش بی غروب باد.

 

به نقل از وبسایت siavashghomayshi.com

+ نوشته شده در  سه شنبه 13 شهریور1386ساعت 22:8  توسط کوشا رحمانزاده  | 

عکس های سیاوش قمیشی

 
 
 
 
 
 








 
 
 
 
 
                    

عکس های کنسرت






 
                    
     

 

                                             گرفته شده از ایران ترانه
+ نوشته شده در  دوشنبه 12 شهریور1386ساعت 21:43  توسط کوشا رحمانزاده  | 

بیوگرافی، دیسکوگرافی و شرح حال هنرمند - فرهاد

نهمين فرزند مرحوم رضا مهراد ،كاردار وزارت امورخارجه دولت ايران در كشورهاي عربي ،روز بيست و نهم دي ماه 1322 در تهران متولد شد.

اخلاق و رفتار آخرين فرزند خانواده مهراد آنقدر متفاوت بود كه هميشه از سوي اطرافيان به “تقليد از بزرگترها“ مي شد.

سه سال بيشتر نداشت كه علاقه به موسيقي او را وادار ميكرد تا پشت در اتاق برادرش بنشيند و تمرين ويلون او و دوستانش را گوش كند.

در همان دوران يكي از دوستان برادرش متوجه علاقه فرهاد به موسيقي ميشود و از خانواده او ميخواهد كه سازي براي او تهيه كنند.

با اصرار برادر بزرگتر يك ويلون سل براي او تهيه ميكنند و تمرينات فرهاد آغاز ميشود.

عمر تمرينات ويلون سل از 3 جلسه فراتر نرفت، چرخ روزگار ساز او را شكست و به قول فرهاد:“ساز صد تكه و روح من هزار تكه شد.”

و از آن پس بازهم دل سپردن به تمرينات برادر بزرگتر تنها سرگرمي و ساز تبديل به روياي فرهاد شد.

با ورود به مدرسه استعداد او در زمينه ادبيات آشكار و ادبيات تبديل به دلمشغولي او ميشود و در آستانه ورود به دبيرستان تمايل به تحصيل در رشته ادبيات پيدا ميكند.

اما عليرغم نمرات ضعيفش در دروسي غير از ادبيات و زبان انگليسي ،مخالفت عموي بزرگش در غياب پدر، او را مجبور به ادامه تحصيل در رشته طبيعي ميكند .و عاقبت دلسپردگي به ادبيات و بي علاقگي به دروس مورد علاقه عمويش سبب ميشود تا در كلاس يازدهم ترك تحصيل كند.

پس از ترك تحصيل با يك گروه نوازنده ارمني آشنا ميشود و با استفاده از سازهاي آنان به صورت تجربي نواختن را مي آموزد و مدتي بعد به عنوان نوازنده گيتار در همان گروه شروع به فعاليت ميكند.

گروه راهي جنوب ميشود تا در باشگاه شركت نفت برنامه اجرا كنند و اولين شب اجراي برنامه رهبر گروه به بهانه غيبت خواننده گروه از فرهاد ميخواهد تا او جاي خواننده را پر كند.

وسواس شديد فرهاد در اداي صحيح كلمات و آشنايي او با ادبيات ملل چنان در كار او موثر بود كه وقتي ترانه اي به زبان ايتاليايي ،فرانسوي و يا انگليسي اجرا ميكرد كمتر كسي باور ميكرد كه زبان مادري اين هنرمند فارسي باشد و همين خصوصيت باعث درخشش گروه و تمديد مدت برنامه گروه ارمني شد.

مدتي بعد از گروه جدا ميشود و فعاليت انفرادي خود را آغاز ميكند.فرهاد براي اولين بار در سال 42 براي اجراي چند ترانه انگليسي راهي برنامه تلويزيوني “واريته استوديو ب “ ميشود و مخاطبان بيشتري مي يابد.

مدتي بعد فرهاد در يكي از كنسرتهاي بزرگي كه به مديريت مجله “اطلاعات جوانان“ در امجديه برگزار شد هنرنمايي كرد.

در اين برنامه فرهاد چند ترانه با گيتار اجرا ميكند و بيش از پيش مورد توجه تماشاگران و همچنين شهبال شب پره ،مرد اول گروه Black Cats قرار ميگرد.

چندي بعد فرهاد با شهبال شب پره سرپرست گروه بلك كتز آشنا مي شود .همكاري فرهاد به عنوان خواننده و نوازنده گيتار و پيانو با شهبال شب پره (پركاشن) ،شهرام شب پره (گيتار)، هامو(گيتار)،حسن شماعي زاده (ساكسيفون) و منوچهر اسلامي (ترومپت)در كلاب كوچيني از سال 45 آغاز ميشود.

منوچهر اسلامي كه از فرهاد به عنوان پايه اصلي Black Cats ياد ميكند با اشاره به استعداد فرهاد مي گويد:“فرهاد با اينكه نت نميدانست و موسيقي را از راه گوش آموخته بود نياز چنداني به تمرين نداشت.او با چند بار زمزمه كردن شعر ،ساز و صدايش را با بقيه گروه هماهنگ ميكرد.در واقع او به احترام ديگر اعضا در جلسات تمرين حاضر مي شد.“

در همين دوران يعني در اوج فعاليت Black Cats ،دوستداران فرهاد ترانه “اگه يه جو شانس داشتيم“ يعني اولين اثر فرهاد به زبان فارسي را در فيلم “بانوي زيباي من“ شنيدند.
برگرفته از وبسایت مرحوم فرهاد مهراد
+ نوشته شده در  شنبه 10 شهریور1386ساعت 21:2  توسط کوشا رحمانزاده  | 

عکس های فرهاد

 
 
 
 
 
 
 
 
 





 
 
 
 
+ نوشته شده در  جمعه 9 شهریور1386ساعت 22:23  توسط کوشا رحمانزاده  | 

بیوگرافی، دیسکوگرافی و شرح حال هنرمند - مهران مدیری

• متولد دي‌ماه سال 1340، پدر و مادرش اراكي هستند اما او در تهران به دنيا آمد.
• پدرش كارمند وزارت نيرو است و مهران آخرين فرزند يك خانواده شش نفره، او سه برادر بزرگ‌تر از خود دارد.
• بزرگ‌ترين برادرش از پيانيست‌هاي قابل است و برادر دومش نقاش و گرافيست. در خانواده مديري هنر اهميت فراواني دارد.
• از پنج سالگي با موسيقي آشنا شد و از 12 سالگي تنها به موسيقي كلاسيك گوش مي‌داد. او يكي از كامل‌ترين آرشيوهاي موسيقي كلاسيك را دارد.
• در كودكي زياد شر و شور نبود اما بسيار كنجكاو بود، به طوري كه در غياب برادرش به اتاق او مي‌رفت و تمام كتاب‌هاي نقاشي‌اش را زير و رو مي‌كرد.
• برادر نقاشش (حميد) در سوئد زندگي مي‌كند. هنر و ادب موجب شد تا مهران تاثير فراواني از او بگيرد.
• اولين تئاتر زندگيش را در دبستان بازي كرد. او در اين تئاتر نقش لوطي را به خوبي ايفا كرد تا نشان بدهد كه هنر در خونش است.
• همواره به دنبال تجربه و مطالعه بود به طوري كه آشنايي با كارهاي «سالواتور دالي» تاثير زيادي بر روي او گذاشت كه آثار آن هنوز هم در مهران مشهود است.
• در شانزده سالگي جذب تئاتر شد و اولين كار حرفه‌اي‌اش را تمرين كرد اما اين كار هرگز بر سر صحنه نرفت اما موجب شد تا او بيشتر با تئاتر آشنا شود.
• همه با حضورش در عرصه هنر موافق بودند. هنوز هم اعضاي خانواده‌اش بهترين كارشناسان و منتقدان كارهايش هستند.
• با مدرك ديپلم علوم انساني سال 1361 به راديو رفت و در اين رسانه ملي به فعاليت پرداخت.


• مدت شش، هفت سال گوينده و بازيگر يكي از مجموعه‌هاي پرطرفدار راديو به نام «داستان شب» بود.
• همزمان با كار راديو از فعاليت‌هاي تئاتر غافل نمي‌شد و چند نمايش را به روي صحنه داشت، كار گويندگي باعث كامل شدن صداي او شد.
• سال 1366 اولين تئاتر طنزش را بازي كرد. اين تئاتر كه «پانسيون» نام داشت در تئاتر مولوي روي صحنه رفت.
• در اواخر 1371 در نمايشي در نياوران، نصرا... رادش، سليماني‌فرد و صيادي را كشف كرد كه بعدها در بسياري از كارها با او همكاري داشتند.
• گروه مديري به سرعت به شهرت رسيد. در سال 1372 با داريوش كاردان اولين برنامه نوروزي خود را ساخت.
• در سال 1373 طنز متفاوت «ساعت خوش» را ساخت كه با استقبال فراواني از سوي مردم روبه‌رو شد.
• ساعت خوش يكي از بهترين و پربيننده‌ترين برنامه‌هاي طنز تلويزيوني شد اما به دليل مشكلاتي كه به وجود آمد برنامه تعطيل شد.
• با وجود دامن زدن مطبوعات به حاشيه‌ها مديري هرگز اسير حواشي مطبوعات و شايعه‌هاي فراوان نشد و كارش را ادامه داد.
• از ساعت خوش به بعد دور مطبوعات را خط كشيد و بسيار كم مصاحبه كرد. او هنوز هم از مطبوعات دلخور است.
• فيلم ديدار ساخته محمدرضا هنرمند هم كه قبل از ساعت خوش با بازي مهران مديري ساخته شده بود پاسوز «ساعت خوش» شد و به موقع اكران نشد.
• اوايل دهه 70 از راديو به تلويزيون رفت و در تلويزيون اولين كارهاي او «نشانه‌هاي نور» و «باغ گيلاس» بودند.
• مردم كه تا آن زمان با صداي او آشنا بودند در باغ گيلاس با چهره‌اش نيز آشنا شدند. او در اين سريال تا حدودي به شهرت رسيد.
• در سال 1371 وارد سينماي حرفه‌اي شد. در «ديگه چه خبر» دستيار طراح صحنه بود و عضو گروه كارگرداني تهمينه ميلاني.
• با نوروز «77» دوباره به جعبه جادويي برگشت اولين تصويرش را مردم بعد از پنج سال نشناختند و موهايش كاملا سفيد شده بود.
• با جنگ 77 توانست 85 درصد مردم ايران را پاي تلويزيون بنشاند. نبوغ او در عدم تكرار خود و نوآوري‌هاي پايان‌ناپذيرش است.
• علت موفقيت او ارائه شيوه جديد مجري‌گري و بازيگري و حضور توامان نقش و واقعيت است، با يك دوربين غوغا كرد و به

شيوه تئاتري كار را بدون قطع مي‌گرفت.
• اولين كسي است كه طرح برنامه‌هاي نود قسمتي و روتين را اجرا كرد. او اعتقاد دارد بايد با مردم صادق و روراست بود.
• هنوز هم خيلي‌ها از سوژه‌ها و ايده‌هاي او كپي‌برداري مي‌كنند. مديري در موسيقي و خوانندگي هم دستي‌ بر آتش دارد. حتي كنسرت هم اجرا كرده و تيتراژ شب‌هاي برره و باغ مظفر را خودش خوانده است.
• او اولين برنامه‌سازي است كه پشت صحنه كارهايش را به مردم نشان داد.
• صداقت را بزرگ‌ترين صفت آدمي مي‌داند. او معتقد است چرا مردم نبايد حقايق، اشتباهات و تپق‌هاي ما را ببينند.
• متاهل است و صاحب يك پسر و يك دختر است.
• در كارش بسيار جدي است و براي كارش زمان مي‌گذارد به طوري كه در طول يك كار كمتر مي‌تواند به خانواده‌اش سر بزند و آنها را ببينند.
• سال 1378 اولين كاست دكلمه او به بازار موسيقي آمد.
• «از روي سادگي» اولين آلبوم پاپش بود كه در سال 1378 به بازار آمد و با استقبال طرفدارانش روبه‌رو شد.
• آشنايي با حميد و مجيد آقاگليان زندگي حرفه‌اي او را عوض كرد و با پاورچين به خلق شاهكاري بدون تكرار رسيد.
• با جايزه بزرگ در نوروز 1384 ثابت كرد توان مديريت هر كاري را دارد.
• تنها بازيگر و سازنده تاريخ نمايش ايران است كه صرف نامش در اثري، مردم را پاي تلويزيون ميخكوب مي‌كند. حضور در كنار او مبدل به رمز موفقيت خواهد شد.
• مدّت ها به ورزش تکواندو می پرداخته است.

                                     

+ نوشته شده در  دوشنبه 29 مرداد1386ساعت 20:27  توسط کوشا رحمانزاده  | 

عکس های مهران مدیری












  گرفته شده از ایران ترانه
+ نوشته شده در  یکشنبه 28 مرداد1386ساعت 22:14  توسط کوشا رحمانزاده  | 

اتو بیوگرافی ویگن

ویگن

 

ویگن در سال 1308 در شهرهمدان بدنیاآمد و نام کامل وی ویگن دردریان بود او از سال 1330باخواندن آواز فعالیت هنری خودراآغازکردشروع فعالیت او درسال 1332باخواندن آواز بر فیلم چهره آشنا ساخته حسن خردمند بود از عمده آوازهای شادروان می توان به قناری- مراببوس- گلی از بهشت - دختردریا-زن ایرونی-همیشه یاد توام- شادوماد- هفت هشت- مرابه یاد بیاور- دوکبوتر و مهتاب دهها ترانه خاطره انگیز دیگر اشاره کرد. حدود نیم قرن پیش در یک روز تابستانی که جوانی ارمنی به نام ویگن دردریان در باشگاه ارامنه آرارات ترانه های ارمنی می خواند ، توجه ساموئل خاچیکیان ، فیلمسازی که با فیلم هایی مانند "بازگشت" و "دختری از شیراز" غوغایی در سینمای ایران آن سالها برانگیخته بود ، را جلب کرد . ساموئل از همان باشگاه برای فيلم "چهارراه حوادث"، آرمان و ویگن دردریان را انتخاب نمود و به دلیل صدای خوش ویگن شعری هم برایش سرود که در آن فیلم بصورت ترانه بر روی صحنه های گردش ناصر ملک مطیعی و مینا مغازه ای ، توسط ویگن اجرا شد و این نخستین اجرای رسانه ای ویگن به شمار می رفت. چراکه هنوز به رادیو راه نیافته بود.

 

از خاطرات بیاد ماندنی گذشته میتوان به برنامه " داستان شب " رادیو اشاره کرد. شاید برخی از ما بخاطر داریم که هر هفته چهارشنبه ها در پایان آخرین قسمت قصه آن هفته ، ترانه "لالایی" ویگن پخش می شد.صدای ویگن و ترانه هایش هیچ گاه از خاطر ما نخواهد رفت . به درستي ميتوان ويگن را سلطان بي رقيب جاز ايران دانست وي از همان ابتدا سبکي نو را در موزيک ايران بنا نهاد . در آن زمان که موسيقي کشور جز ترانه هاي کوچه باغي و کافه اي حرف ديگری براي گفتن نداشت ويگن حرف و کلامي نو زد و با آهنگ هاي موزون و بهره گيري از تنظيم هاي استادان بزرگي همچون مهندس خرم و ......توانست مدت 50 سال به عنوان يکه تاز صحنه ها در اوج باشد. روحش شاد و یادش گرامی – برای موسیقی متن آهنگ مهتاب ویگن انتخاب شده است .

 

ويگن در اوج آمد و در اوج ماند و در اوج از ميان ما رفت.

 

ويگن سلطان جاز ايران همچون فريدون فروغي و فرهاد مهراد و مازيار و .... در غربت و دور از ايران به دليل نوعي سرطان پيشرفته از جمع ما رخت بست در 4 آبان ماه سال 82 عزيز ديگري از جامعه موسيقي کشور از بين ما رفت . یاد و خاطره ویگن و ترانه هایش همواره در ذهن تمامی ایرانیان باقی خواهد ماند یادش گرامی و روحش شاد.

+ نوشته شده در  دوشنبه 28 خرداد1386ساعت 13:55  توسط کوشا رحمانزاده  | 

عاشق آن است که وفادارت باشد

عاشق آن است که وفادارت باشد

 

دوستم داشته باش؛ بادها دل تنگند؛ دستها بیهوده؛ چشمها بی رننگند
دوستم داشته باش؛ شهر ها می لرزند؛ برگها می سوزند؛ یادها می گندد
باز شو تا پرواز؛ سبز باش از آواز؛ آشتی کن با رنگ؛ عشق بازی با ساز
دوستم داشته باش؛ سیبها خشکیده؛ یاسها پوسیده؛ شیر هم ترسیده
دوستم داشته باش؛ عطرها در راهند؛ دوستت دارمها؛ آه چه کوتاهند
دوستت خواهم داشت؛ بیشتر از باران؛ گرمتر از لبخند؛ داغ چون تابستان
دوستت خواهم داشت؛ شادتر خواهم شد؛ ناب تر؛ روشن تر؛ بارور خواهم شد
دوستم داشته باش؛ برگ را باور کن؛ آفتابی تر شو؛ باغ را از بر کن
خواب دیدم در خواب آب آبی تر بود؛ روز پر سوز نبود؛ زخم شرم آور بود
خواب دیدم در تو رود از تب می سوخت؛ نور گیسو می بافت؛ باغچه گل می دوخت
دوستم داشته باش؛ عطرها در راهند؛ دوستت دارمها؛ آه چه کوتاهند

+ نوشته شده در  یکشنبه 27 خرداد1386ساعت 13:56  توسط کوشا رحمانزاده  | 

عشق واقعی

عشق واقعی

                                       

روزهای دلتنگی تو را می شناسم و آشنایم با احساسی که داری. می دانم چگونه قلب عاشقت را در زیر لگدهای سهمگین خود له کرده است.

"زنده ماندن را بدون وجودش نمی خواهم" هزاران بار جمله را برای خود تکرار کرده ای و در آینه زنگار گرفته ای اشک چشمانت را دیدی با خود فکر کرده ای که چه شد که عشق بازی شد؟ چه شد که آفتاب زمانه صورت عشق را سوزاند و آسمان حتی یک قطره هم نگریست تا سوزشش التیام بگیرد؟ چه شد که فرشته ها با دستان پاکشان جمله ناپاکی را در ترانه هایمان گماشته اند؟ آرز عیب نیست ولی می گویند عشق گناه است باورت نمی شود عشق گناه باشد و تو یک گناهکار به همین راحتی مجازاتت می کنند و یک تبعید سرد برایت در نظر می گیرند چون عاشق شدی.

ولی هیچ وقت با خودت فکر کرده ای که انتهای این عشق ها چیست خرد شدن معشوقه های بی پروا و کم سو شدن امیدهای پوشالی و چیزی که آغاز شد باید پایانش را هم باور داشت.

می دانم که حقیقت دل کندن بسیار زجر آور است ولی باید با تیرگی ها جنگید و زیبا فکر کرد که تفکر زیبایی حتما زیبایی می افریند. بگذار قاصدک خیالت رهایی را تجربه کند و به دنبال کسی باش که با شب گریه هایت آشنا باشد. دل را به صاحب دل بسپار تا راه عشق را برایت هموار کند. این روزها جاده عشق خطرناک و بس صعب العبور است ولی اگر سازنده گوشه ای از احساس های شکسته ات دستان سردت را بگیرد از این راه به راحتی خواهی گذشت. کشتی شکسته روحت را مجالی ده تا معنی عشق واقعی را دریابد. فرهاد در بیستون چشم براه آمدنمان است باور کن تو هم ساکن شهرش خواهی شد.

دستانت را پر کن از محبت های واقعی انسان هایی که معنی عشق را می فهمند و از آن کسی که رد پایی از غم و دلتنگی رفتنش را بر دلت جای گذاشت دل بکن و مجنون وار عشق را با پاکی وجودت بیامیز تا صاحب قلب انسان فرشته خویی شوی.

می دانم که چگونه ای و حالت را درک می کنم. دقیقه های زجر آورت را می شناسم و می دانم که در پس احساس پاکت چقدر با بی محبتی اش گریان شدی. همه را می دانم ولی باید به اجبار بپذیری که دیگر معشوقه ای واقعی که با نورش فقط فضای دل تو را روشن کند کمیاب شده / و آنکس که به لبخند تو به راحتی پاسخ دهد و گذشت را پیشه کند و صبورانه کنار گریه های تو بماند عاشق واقعی است.

این درد دلی بود با شما برای همه آنهایی که زخمی عشقند و امیدوارم مرهمی برای قلب های بزرگ و عاشق شما بوده باشم

 


هر کسی برای خودش زندگی می کند . زندگی برای خود . کاری که من در طی این سالها نکردم . اشتباهی که بارها مرتکب شدم . ولی ار آن پند نگرفتم . ! هر بار که زمین خوردم سعی کردم به کسی تکیه کنم و بلند شوم و هر وقت او خسته می شد من دوباره به زمین می خوردم و دوباره ...
ولی این بار دریافتم که باید برای خودم بلند شوم .و فقط به خودم تکیه کنم . بی آنکه از کسی طلب محبت کنم . احساسات سوخته ام را تعمیر کنم . و لرزش ابتدایی بر خاستن را جدی نگیرم .
به زندگی با دید بهتری بنگرم .  دیدگاههای تاریخ گذشته ام را دور بریزم . موقع خرید هر چیزی حتی یه مداد فقط به خاطر خودم از خرید آن ها لذت ببرم . زمانی که قدم می زنم و پیاده روی می کنم  به این فکر نکنم که خلا وجود یه همراه عاشق . لذت پیاده روی را از من می گیرد . به این فکر کنم که تمامی این کارها را از روی اراده و تصمیم و بر طبق خواسته خودم جهت رسیدن به استقلال روحی انجام دهم . و کم کم به جایگاهی برسم که در آن همه چیز را بی آن که به آن دل ببندم دوست داشته باشم .
و شاید هیچ کس باورش نشود که من در طی این مدت کوتاه به تمامی این باورها رسیدم و افکار کهنه این چند سال رو که ادعا می کردم در شخصیت من تثبیت شده اند و قابل تعویض نیستند را یکباره به دور ریختم و پی بردم که بعد زمان هنگامی که ما واقعا فاصله داشتن تا فهمیدن را طی می کنیم شکستنی است و مشکلات تا زمانی مشکل محسوب می شوند که آنها را نپذیرفته ایم و زمانی که آنها را پذیرفتیم جزو یکی از ابعاد جا افتاده زندگیمان می شود که به آسانی قابل حل خواهند بود ....


+ نوشته شده در  شنبه 26 خرداد1386ساعت 14:0  توسط کوشا رحمانزاده  | 

به یاد ویگن عزیزم

بي توخاموشم دراين شهرفرنگ
توي غربت دل من بازشده تنگ
كي ميشه باز دوباره شب برسه
تاببينم خواب تهرون قشنگ
ياد شهرم از دل پنهون نميشه
به خدا هيچ كجا تهرون نميشه
توهمه خوبي و مهري
شهر شرقي نجيب
آهنگ ظهروغروبت تو گوشم مي زنه زنگ
واي اي شهر من اي شهر قشنگ
صفاومهر تودر دل نپذيردهيچ رنگ
ياد شهرم ازدل پنهون نميشه
به خداهيچ كجا تهرون نمي شه
يادتو همره هرخاطره اي
وقت غربت به دلم مي زنه چنگ
غزل وشعروسرودت تو غم وشادي من
به دلم مي زنه هر دم آهنگ
تو همه خوبي و مهري شهر شرقي نجيب
آهنگ ظهروغروبت تو گوشم مي زنه زنگ
واي اي شهرمن اي شهرقشنگ
صفاومهرتو در دل نپذيرد هيچ رنگ
ياد شهرم از دل پنهون نمي شه
به خدا هيچ كجا تهرون نميشه
ياد شهرم ازدل پنهون نمي شه
به خدا هيچ كجا تهرون نمي شه


+ نوشته شده در  جمعه 25 خرداد1386ساعت 14:6  توسط کوشا رحمانزاده  | 

سلطان عشق

اين حال وهوا سازونوا ازدل تازه است
اين همهمه هازمزمه هاازدل تازه است
اين عطرگل وچترگل وچشمة رويا
اين بوي وفا جوي صفاازدل تازه است
ازراه رسيده اين دل تازه
اون دل زدناش چه دلنوازه
اين تازه نفس چكيدةعشق
مي خونه واسم قصيدة عشق
بازاين دل نوترانه بازه
هرنغمه رو از جون مي نوازه
ازراه رسيده اين دل تازه
اون دل زدناش چه دلنوازه
اين تازه نفس چكيدةعشق
مي خونه واسم قصيدة عشق
بازاين دل نوترانه بازه
هرنغمه رو از جون مي نوازه
اين حال و هوا سازو نواازدل تازه است
اين همهمه ها زمزمه ها از دل تازه است
اين دل نورسيده عاشق عاشقونه
عزيزتازه وارداومده تابمونه
توبزم پرشوروتاب هلهله
سازاومده به پيش سلطان
عشق مست نيازاومده
ازراه رسيده اين دل تازه
اون دل زدناش چه دلنوازه
اين تازه نفس چكيده عشق
مي خونه واسم قصيده عشق
بازاين دل نوترانه بازه
هرنغمه رواز جون مي نوازه
اين حال وهوا سازونواازدل تازه است
اين همهمه هازمزمه هاازدل تازه است
اين عطرگل وچترگل وچشمة رويا
اين بوي وفا جوي صفاازدل تازه است
اين حال وهوا از دل تازه است
اين سازونواازدل تازه است
اين همهمه هاازدل تازه است
اين زمزمه ها ازدل تازه است
اين بوي وفاازدل تازه است
اين جوي صفاازدل تازه است
اين حال وهواازدل تازه است
اين سازو نواازدل تازه است
+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 خرداد1386ساعت 23:37  توسط کوشا رحمانزاده  | 

آهنگایی از ویگن

برهنه پا

 

هر کس که هوای ما ندارد       جانی به غم آشنا ندارد

 

از من بپذیر و با خدا باش      مخلوق خدا وفا ندارد

 

عشقی که امید وصل دارد     عشق است ولی وفا ندارد

 

از رنگ پریده حال ما پرس    بشکستن دل صدا ندارد

 

ما را چه به کوی زر پرستان   این کوچه برهنه پا ندارد

 

گلخانه بنا مکن که در باغ      گل خانه ز گل جدا ندارد

 

بی عشق نمی توان غزل گفت   نی بی نفس این نوا ندارد

 

خوشرقص مشو که پادشاهت    در بزم به رقص وا ندارد

 

هر کس که عزیز غیر دل گفت     در محفل عشق جا ندارد


 

توي تنهايي يك دشت بزرگ
كه مثل غربت شب بي انتهاست
يه درخت تن سياه سربلند
آخرين درخت سبز سرپاست
رو تنش زخمه ولي زخم تبر
نه يه قلب تير خورده نه يه اسم
شاخه هاش پر از پر پرنده هاست
كندوي پاك دخيل و طلسم
چه پرنده ها كه تو جاده كوچ
مهمون سفره ي سبز اون شدن
چه مسافرا كه زير چتر اون به تن خستگيشون تبر زدن
تا يه روز تو اومدي بي خستگي
با يه خورجين قديميه قشنگ
با تو نه سبزه نه آينه بود نه آب
يه تبر بود با تو با اهرم سنگ
اون درخت سربلند پرغرور كه سرش داره به خورشيد ميرسه منم منم
اون درخت تن سپرده به تبر كه واسه پرنده ها دلواپسه منم منم
من صداي سبز خاك سربي ام
صدايي كه خنجرش رو بخداست
صدايي كه تو ي بهت شب دشت
نعره اي نيست ولي اوج يك صداست
رقص دست نرمت اي تبر بدست
با هجوم تبر گشنه و سخت
آخرين تصوير تلخ بودنه
توي ذهن سبز آخرين درخت
حالا تو شمارش ثانيه هام
كوبه هاي بي امونه تبره
تبري كه دشمنه هميشه ي
اين درخت محكم و تناوره

من به فكر خستگي هاي پر پرنده هام
تو بزن، تبر بزن
من به فكر غربت مسافرام
آخرين ضربه رو محكمتر بزن

آخرین ضربه رو محکم تر بزن


آره پیروز شدم
قلب غم و شکستم
قصر عشق فتح کردم
تو دلش نشستم
به فلک چیزی نگفتم
نکنه چشم بزنه
احد و پیمونی رو که
با سادگیهای تو بستم

آره پیروز شدم
قلب غم و شکستم
قصر عشق فتح کردم
تو دلش نشستم
به فلک چیزی نگفتم
نکنه چشم بزنه
عهد و پیمونی رو که
با سادگیهای تو بستم

نه گلایه نه شکایت
نه یک بغض بی نهایت
یک شروعی تازه دارم
یک ترانه یک حکایت
صاف و ساده
پاک و معصوم
عشق و تو چشات میدیدم
واسه به تو رسیدن
دیگه هیچ غمی ندیدم

آره پیروز شدم
قلب غم و شکستم
قصر عشق فتح کردم
تو دلش نشستم
به فلک چیزی نگفتم
نکنه چشم بزنه
عهدو پیمونی رو که
با سادگیهای تو بستم

میخوام حالا پرش کنم
سفر به شهر عشق کنم
فرمانده باشم تو خوشی
زندگیم و بهشت کنم
آره فرداها قشنگه
دل واسه فردا خیلی تنگه
دل دیگه قهرمان شد
با غصه ها بجنگه
آره پیروز شدم
قلب غم و شکستم
قصر عشق فتح کردم
تو دلش نشستم
به فلک چیزی نگفتم
نکنه چشم بزنه
عهدو پیمونی رو که
با سادگیهای تو بستم

 


+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 خرداد1386ساعت 14:7  توسط کوشا رحمانزاده  | 

متن آهنگ شادوماد

می خوام یکی ازآهنگهای ویگن رابرایتان بنویسم

خنچه بیارید  لاله بکارید  خنده برآرید  مره به حجله   شادوماد

بله برونه         گل می تکونه    دسته به دسته  دونه به دونه شادوماد

چه کمنده موی بافتش                                     چه بلنده تازه عروس  

چه قشنگه            شوخ و شنگه             همه رنگ       مثل طاوس

                                  خوش بحالش شادوماد

[(دست بزنید وشادی کنید                        نیت به دومادی کنید)(۲)

رو جهازش                   خندهءنازش             سینهءبازش  مرمریه

همه دور آینه و شمعدون                          پردهءایوون       کرکریه

خنچه بیارید شادان                                    لاله بکارید خندانچ

دوماد کجاییه   دستاش حناییه    عشقش خداییه     گل پسره

زلفاش گلابتون     لپاش مثل خون  خوش خلق و مهربون  شادوماد]الف

                                 تکرار از اول تا آخر

                                       تکرار الف        

+ نوشته شده در  پنجشنبه 24 خرداد1386ساعت 12:44  توسط کوشا رحمانزاده  | 

گفتگو با ژاکلين دختر ويگن درباره ی رگذشت پدرش

گفتگو با ژاکلين دختر ويگن
ژاکلين دختر ويگن ميگويد :" ويگن اينقدر فدائی مردم بود که بخاطر کنسرتهای اروپاش قرار جراحيشو عقب انداخت و به اين خاطر سرطان پيشرفت کرد . بعد از اينکه مثانه اش رو برداشتن هم فايده ای نکرد و سرطان رسيد به استخوانش "
"ولی تا آخرين لحظه نگذاشت که ما روحيه مون رو ببازيم. مثل يک قهرمان با دردش جنگيد و حتی آه نکشيد."
"ويگن روزهای آخر رو با خانواده گذروند و فقط در اين دوران بود که ما حس کرديم که پدر داريم چون بيشترعمرش رو مثل يک هنرمند زندگی کرد و هميشه با مردم بود."
"ويگن تا آخرين لحظه آرزو داشت که آخرين کنسرتش رو در ايران در ميدان شهياد ( آزادی) اجرا کنه ولی هيچوقت به آرزوش نرسيد."
+ نوشته شده در  چهارشنبه 23 خرداد1386ساعت 14:57  توسط کوشا رحمانزاده  | 

پيام ويگن به جوونای ايران اينه

پيام ويگن به جوونای ايران اينه:
مثل يک قهرمان بجنگين- بامشکلات زندگی بجنگين . افتخار بيآفرينين. ويگن از مواد مخدر متنفر بود و هميشه تو کنسرتهاش بر ضد مواد مخدر سخن گفت ."
"ويگن واقعأ براش فرق نمی کرد که مردم از چه قوم و نژاد و چه مذهب و باوری باشن، همه براش مثل خانواده اش بودن."
"ويگن فقط پدر ما نبود بلکه پدر همه بچه های عاشق ايران و ايرانی بود. رفتن ويگن فقط غم من نيست غم همه ماست."
+ نوشته شده در  سه شنبه 22 خرداد1386ساعت 14:53  توسط کوشا رحمانزاده  | 

ويگن سلطان پاپ ايران درگذشت

يکشنبه شب همين هفته( همان هفته ي سالي كه درگذشت)  رسانه های ايرانی لس آنجلس به نقل از نزديکان ويگن اعلام کردند که اين خواننده نام آور ايرانی در پی بيماری سرطان پروستات و در نتيجه از کار افتادن ريه ها، چشم از جهان فروبست.
دوستانش مدتی هم او را در يک بيمارستان تخصصی در واشنگتن بستری کردند، هر چند با پيشرفت بيماری، او به لس آنجلس بازگشت و در همانجا نيز برای هميشه با دوستانش بدرود گفت.
ویگن

 

 ویگن

+ نوشته شده در  دوشنبه 21 خرداد1386ساعت 14:42  توسط کوشا رحمانزاده  | 

عکسهای ویگن

 



همراه با خواهران بلی






   
+ نوشته شده در  یکشنبه 20 خرداد1386ساعت 14:27  توسط کوشا رحمانزاده  | 

زندگی نامه شهره صولتی

شهره يك خواننده فداكار است با يك صداي فريبنده كه هر شنونده را هيپنوتيزم مي كند ظهور او در موسيقي ايراني يك پديده از فردا بود در 18 دي ماه در يكي از محله هاي تهران در خانواده اي هنرمند متولّد شد در 7 سالگي متوجّه شد به موسيقي علاقه بسياري دارد و به هنرستان موسيقي رفت تا با موسيقي آشنايي بيشتري پيدا كند ، در 15 سالگي وارد دنياي هنر شد و خوانندگي را پيشه خود كرد اوّلين آهنگ او دختر مشرقي بود و همه متعجب از اين آوازه خوان جديد ِفريبنده زيبا بودند و مدتي طول نكشيد كه آوازه شهرت و محبوبيت او به همه جا رسيد با اين آواز شهره به جلد مجله هاي موسيقي نقل مكان كرد و يك چهره برجسته و وسايل ارتباط جمعي ديگر شد در راديو ، تلويزيون ، تفسيرها كمپاني هاي رقيب و سرسخت شروع به قرارداد بستن با او كردند و عكسهاي او يك جلد اوّليه براي مجلات هفتگي شد در ابتدا او يك خواننده عادي بود ولي وقتي جوايز متعدد را از منتقدين وابسته به موسيقي دريافت كرد به مقام استادي رسيد . شهره يكه تاز شهر شد و هر روز محبوب تر از روز گذشته ، او به اوج رسيد و محبوب مردم شد شهره معني جديد موسيقي ايراني را آورد . و به زودي بت جوانان ايراني و موضوع بحث روز شد پوسترهاي او با موي با شكوه و لباسهاي زيبا همه جا بودند . او خودش بود و از ديگران تقليد نمي كرد براي اينكه او اعتقاد دارد يك هنرمند بايد خودش باشد ، با گذشت روزها شهره در دل همگان جاي گرفت و آهنگهايش يكي پس از ديگري فروش زيادي كرد و براي اوّلين بار راهي سينما شد و به همراه داريوش در فيلم فرياد زير آب بازي كرد امّا ديگر زمان مهلت نداد و در سال 1978 به آمريكا آمد و در نيويورك ماندگار شد شهره پس از يك سال اقامت در نيويورك ازدواج كرد و ثمره ازدواجش يك دختر به نام طناز بود در سال 1984 به لس آنجلس آمد و اوّلين آهنگهايش را در خارج از كشور در آلبوم طلسم اجرا كرد.آلبوم سلام اوج شكوفايي او بود ...تولدي دوباره براي ستاره اي كه هميشه روشنايي را انتخاب مي كند آلبومهاي : شيطونك ...صداي پا ...يكي يكدونه ...هم نفس ...گرفتار ...جان جان ... شنيدم ... مرمر ... جمعه به جمعه مهمون ...سكه طلا ...نمي زارم بري ...زن ...قصه گو ...سايه ...حكايت 5 ...عطر ...سفر... پيشوني از كارهاي بعدي او بود كه تا كنون به بازار ارائه داده است .امروز شهره مطرح تر از هميشه در جاده هاي شهرت پيش مي رود او كاملا وظيفه شناس است و تنها با اساتيد كار مي كند شهره بيش از صد كنسرت بزرگ و پرفروش را در كشورهاي : آمريكا...كانادا...انگليس آلمان... فرانسه... ايتاليا... بلژيك... هلند... نروژ... سوييس... سوئد... اسرائيل و دبي اجرا كرده است . كنسرت با شكوه او در 21 اكتبر 1995 در هاليوود پليديوم لس آنجلس مصادف با منتشر شدن آلبوم جديد او ( زن ) يك موفقيت هنگفت به حساب مي آمد اوّلين بار بود دنيا مي ديد و مي شنيد يك خواننده زن ايراني مورد ستايش قرار گرفتبه او لقب زن آزادي خواه را دادند و ملكه موزيك پاپ ايران شد.شهره از جمع مردم برخواسته است و ميان مردم زندگي مي كند و به آنها احترام مي گذلرد و علاقه مند است او مي داند كه آنها هستند كه مي توانند يك بت بسازند و بشكنند و به مسئوليت هاي يك ايراني اعتقاد داردشهره در لس آنجلس در يكي از ساختمانهاي ويلچر زندگي مي كند او به راستي ملكه صحنه هاي طلايي است .                            

گرفته شده از سايت ترانه ها

+ نوشته شده در  جمعه 18 خرداد1386ساعت 14:0  توسط کوشا رحمانزاده  | 

عکس های شهره صولتی





































شهره در مراسم خاکسپاری مهستی
+ نوشته شده در  پنجشنبه 17 خرداد1386ساعت 22:30  توسط کوشا رحمانزاده  | 

بیوگرافی، دیسکوگرافی و شرح حال هنرمند - بنیامین بهادری

بنیامین بهادری در18 شهریور 1361 در تهران متولد شد از کودکی علاقه بسیاری به فراگیری موسیقی داشت 16 ساله بود که به شعر و موسیقی روی آورد در سن 19 سالگی به فراگیری گیتار پرداخت و سپس به صورت حرفه ای آهنگ سازی را شروع کرد در این مدت چند آهنگ و ترانه با خوانندگان دیگر موسیقی پاپ همکاری داشت و یک آلبوم به نام گلهای رنگین کمان برای کودکان ساخته و سرانجام با آلبوم 85 وارد دنیای خوانندگی شد.

 

       برگرفته از سایت رسمی بنیامین:http://www.benyaminmusic.com

+ نوشته شده در  سه شنبه 25 اردیبهشت1386ساعت 0:54  توسط کوشا رحمانزاده  | 

گالری عکس بنيامين

 

 

 

 
 
 

بنیامین در نمایشگاه کتاب
 
 
 
 
 
 
+ نوشته شده در  دوشنبه 24 اردیبهشت1386ساعت 1:37  توسط کوشا رحمانزاده  |